خرید بک لینک
ديشب بعد از چندين سال رفتم سينه زدم... بچه ها حلقه زده بودن سينه ميزدن منم رفتم وسط چند دور سينه زدم... نه واس خاطر اينكه اعتقاد دارم بلكه بخاطر خاطرات بچگيم... وقتي ديدم داره شعر هايي رو ميخونه كه وقتي بچه بودم تو محلمون ميخوندن و من واسه اينكه بگم بزرگ شدم ميرفتم با بقيه آدم بزرگ ها سينه ميزدم، بي اختيار رفتم ميون حلقه و خاطره زنده كردم...

بعد كه تمام شد رفيقم گفت تو كه اعتقاد نداشتي ؟! چيزي نگفتم

-ما وقتي بميريم هموني ميشيم كه قبل از تولدمون بوديم!
-ما وقتي بميريم انرژي (روح)مون ميره توي يه فضا و مكان ديگه و در چيز ديگه حلول ميكنه!

برچسب: معتقدات الشيعه,معتقدات اليهود,معتقدات الكاثوليك,معتقدات الإنجيليين,معتقدات الديانة البهائية,معتقدات الشيعة الاثنى عشرية,معتقدات العلويين في الزنا,معتقدات الهندوس,معتقدات شهود يهوه,معتقدات الصوفية, نویسنده: نوید اسدی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 17:26

صفحه بندی